• امروز : پنج شنبه - ۱۸ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : 5 - جماد أول - 1443
  • برابر با : Thursday - 9 December - 2021

تبلور هنر و تعهد اجتماعی در هنرمند سبزواری/ امانت‌داری هنرمندانه موزه شهر سبزوار!

  • کد خبر : 734
  • 31 اردیبهشت 1400 - 9:53

محمود حیطه با عکس‌ها و دوربینش، روایت منحصر به فرد خود را از معضلات اجتماعی دارد. عکس‌های او در اولین جشنواره عکس معلولان ذهنی خوش درخشیدند و در حال حاضر مسئول انجمن عکاسان سبزوار است. به‌خاطر همین باید دغدغه و تعهد اجتماعی او را پاسداشت و قدردان بود. قدردان مردی که با تمام مدال‌های طلا ملی و بین‌المللی ولی فقط مردم برای او اهمیت دارند. رسالت یک عکاس حرفه‌ای را تمام‌وکمال بر شانه گرفته و از عهده انجامش برآمده است.

 

محمود حیطه در گفتگو با سبزوار فردا، از ورود به عکاسی و مسئله محوری در عکاسی گفت:

من الان ۶١ سال دارم. تحصیلات من دیپلم تجربی است که در تهران دیپلم گرفته‌ام و در سبزوار ازدواج کردم. اولین‌بار یک مستند ساختم که با عنوان یک فیلمساز مطرح شدم ولی استعداد اصلی من در زمینه عکاسی است. وقتی‌که دوربین دیجیتال آمد؛ زمینه فعالیت فراهم شد. در جشنواره‌های ملی یا بین‌المللی صاحب مدال‌های طلا شدم؛ اگرچه اعتمادبه‌نفس را در انسان ایجاد می‌کند اما همه وابسته به نوع هدف انسان است. به نظر من هیچ‌کدام از مدال‌ها و تقدیرها مهم نبودند.

 

عکس‌ها صدای معلولان سبزوار

عکسی از معلولان سبزوار گرفتم که زمینه ورود من به عکاسی حرفه‌ای شد. در سطح ملی رتبه اول جشنواره کسب کردم. رتبه برای من مهم نبود. این عکسِ بهزیستی در فصلنامه‌ها، نشریه‌ها، در صفحات اول و پوسترها و بیلبوردهای بخش‌های مختلف تهران منتشر شد. همین دلیل شناخته شدن مؤسسه معلولان ذهنی سبزوار شد و اتفاقات خوبی برای سبزوار افتاد. فردی عکس‌های مؤسسه را دیده بود، ٧٠ میلیون در همان زمان کمک کرد. این اتفاق برای من خیلی ارزشمندتر بود که یک عکس بتواند آن‌قدر تأثیر بگذارد.

 

عکس‌ها، گره‌های زندگی را باز کردند!

در مؤسسه عطیه عکسی از یک پسربچه‌ای در بیابان گرفتم. در جریان همان عکس، فردی عکس را خواسته بود. ولی چون توان پرداخت هزینه نداشت، چرخ‌خیاطی به مؤسسه اهدا می‌کند. سال‌ها بعد وقتی‌که به آن مؤسسه مراجعه کردم، دیدم یک کارگاه خیاطی در آنجا شکل‌گرفته است؛ تا درآمدزایی برای معلولان داشته باشد. می‌گفتند باعث تمام این کارگاه، همان چرخ‌خیاطی اول بود.
همه عکاس‌ها هدف‌های مختلفی در زندگی دارند؛ ولی این هدف برای من در کار مهم‌تر و ارزشمندتر از تمام آن مدال‌ها است. از این خاطرات زیاد است که عکس‌ها گره از مشکلات بازکرده‌اند و اینها برای من مهم بود.

 

مسئولین با کوی گلستان آشتی کنند!

مدتی با مهندس صدرزاده که سروسامان دادن به کوی گلستان را به عهده داشت، به آنجا رفت‌وآمد داشتم. بعدها در حاشیه جشنواره عکس “کیچه” مسئولین گفتند که ما می‌خواهیم مردم با این منطقه آشنا باشند، در حالی که آشنا بودند. می‌خواستند مردم را آشتی بدهند؛ در حالی که این مسئولین بودند که آشتی نبودند.
متأسفانه بعضی اوقات می‌گویند که عکس از کوی گلستان دارید، برای ما بفرستید. من می‌گویم این کار تکرار و خسته‌کننده است و هیچ دردی را دوا نمی‌کند. ما در حق مردم این منطقه ظلم کردیم. من هرزمان که کوی گلستان رفتم؛ احساس خجالت و شرمندگی داشتم از آن مردمی که نتوانستیم برایشان کاری انجام دهیم

 

فرازوفرودهای هنرمندانه

من اولین‌بار یک مستند ساختم که با عنوان یک فیلمساز مطرح شدم ولی استعداد اصلی من در زمینه عکاسی است. در کار سنگ و فروش سنگ‌های ساختمانی هستم ولی به کار با سنگ بیشتر از فروش سنگ علاقه داشتم. به همین دلیل رفتم سراغ نقش‌برجسته روی سنگ. واژه زندگی و تعادل را از سنگ تراشیده بودم. یک تجسم مادی از واژه‌هایی که فقط می‌توانیم درموردشان تصور ذهنی داشته باشیم. مثلاً حرف «ر» را به شکل مار در می‌آوردم. اینکه یک تجسم واقعی از آن کلمه شما پیاده کنید، خیلی عالی است. زندگی را می‌توان با گفتن چند کلمه تعریف کرد ولی اگر بتوانی به این کلمات معنا ببخشی، بسیار زیباست.

 

آثار هنری موزه شهر در وانت!

زمانی از ما خواستند که آثار کار با سنگ را به موزه شهر تحویل دهیم. آثارم را که به موزه تحویل دادم؛ متأسفانه روی یک میز ریخته بود. هنگام تحویل گرفتن از موزه شهر، آثار من سالم بودند اما دو اثر کاملا خراب شده بودند. اگر ترمیمی هم داشتند به‌صورت خیلی بد آنها را ترمیم کرده بودند. شانسی که داشتم قبل از جابه‌جایی تماس گرفتند و گفتند بیا و آثارت را ببر، در غیر این صورت تا الان همه آثارم خراب شده بود.
خیلی از آثار پهلوانی و وسیله‌های قیمتی الان غیب شده و به سرقت رفته است؛ در کل اثری از آنها نیست. من همان روز که رفتم برای تحویل گرفتن آثار، دیدم خیلی از مجسمه‌ها و آثار قیمتی را همین‌طور پشت وانت می‌ریزند.

 

امانت داری به سبک موزه شهر!

یکی از آثار کلمه “وحی” بود که پایه آن شکسته شد. یک عکس هم داشتم، عکس یک خانم بود. استاد ماستیانی چشمان و گل‌سر و حتی ابروی آن را طرح زدند و جای چشمانش را من خالی کردم و طرح دادم؛ در واقع من به این سنگ جان دادم. این یکی از کارهای من بود که متأسفانه به دلیل ترمیم خیلی بدی که داشت و جابه‌جایی نامناسب کاملاً تخریب شده بود. کافی بود به خود من می‌گفتند تا ترمیم را انجام بدهم. وقتی این کار را دیدم خیلی ناراحت شدم.

 

هنر و بحران معنا

ما بحران معنا داریم. این را به همه عکاسان و جامعه هنرمندان می‌گویم؛ افرادی هم استثنا هستند، اما باید همه در کار خود پیشرفت داشته باشیم. امروز عکس از میدان مادر می‌گیرد، چند سال بعد از عالی‌قاپو. عکس از آثار تاریخی مخصوصاً از سبزوار ، باعث غرور مردم است که پتانسیل‌هایی در سبزوار وجود دارد. تا کی عکس از طبیعت، غروب خورشید و نور شمع داشته باشیم. باید در بطن جامعه ورود پیدا کنیم و بخواهیم کار انجام بدهیم./ پایان

لینک کوتاه : http://sabzevarfarda.ir/?p=734

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 1
  1. بسیارعالیه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.