• امروز : پنج شنبه - ۱۸ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : 5 - جماد أول - 1443
  • برابر با : Thursday - 9 December - 2021

«سینما سیار» در دوران جنگ! / گفتگویی خواندنی با «سید رضا مهری»

  • کد خبر : 777
  • 05 خرداد 1400 - 18:51

به گزارش سبزوار فردا، متنی که در ادامه میخوانید، خلاصه ای است از گفتگو با «سید رضا مهری» نیروی داوطلب ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی سبزوار در دوران دفاع مقدس؛

وقتی جنگ مسئله مردم بود خاطرات شفاهی جبهه و جنگ سیدرضا مهری ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی

از سربازی که برگشتم داوطلب شدم برای کمک به جهاد سازندگی. یک پیکان قهوه‌ای داشتند که بغلش نوشته بود «ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی». یک بلندگوی خراب هم رویش نصب کرده بودند. گفتند با این ماشین بروید برای جمع آوری کمک‌های مردمی.

وقتی جنگ مسئله مردم بود خاطرات شفاهی جبهه و جنگ سیدرضا مهری ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی

کمی به ماشین رسیدم؛ دو تا بوق بلندگویی، یک ضبط و یک تقویت کننده صدا رویش گذاشتم. ماشین‌ها را در جهاد سازندگی نگهداری می‌کردند. هر روز صبح زود قبل از این که نیروهای جهاد بیایند، می‌رفتم ماشین را مرتب می‌کردم و راهی روستاها می‌شدم.

همه روستاهای سبزوار را می‌رفتم. از شش صبح تا یک و دو شب کار می‌کردم و دو سه ساعت می‌خوابیدم، باز فردا به همین شکل کار می‌کردم. وقت‌هایی هم که منزل بودم یا جایی که دسترسی به رادیو و تلویزیون بود، گوش به زنگ بودم تا اگر نوحه‌ای از آهنگران یا کویتی‌پور پخش شد، ضبط کنم که توی ماشین استفاده کنم.
آن زمان ماشین کم بود. همین که از داخل کوه و تپه‌ها وارد یک روستا می‌شدم و این بلندگوها نوحه و سرود انقلابی پخش می‌کرد، حس عجیبی به مردم منتقل می‌شد. جمعیت زیادی دور ماشین جمع می‌شدند. جمعیت روستاها زیاد بود و بخش زیادی از کمک‌های مردمی از روستاها جمع آوری می‌شد.

وقتی جنگ مسئله مردم بود خاطرات شفاهی جبهه و جنگ سیدرضا مهری ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی

بعد از مدتی تصمیم گرفتم کارهای تبلیغی و برنامه‌های فرهنگی هم در روستاها داشته باشم. یک پرده سفید وسط میدان روستا نصب می‌کردم و با یک پرژکتور فیلم‌های انقلابی یا اجتماعی مثل «مرز» یا «توبه نصوح» و چند فیلم جنگی دیگر برای اهالی پخش می‌کردم.

وقتی جنگ مسئله مردم بود خاطرات شفاهی جبهه و جنگ سیدرضا مهری ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی

تا موقعی که وسایل پخش فیلم آماده می‌شد، یک روحانی برای مردم درباره مسائل اعتقادی یا جبهه‌ها و اتفاقات روز حرف می‌زد. این روال، کار و شغل اصلی من نبود. من فقط داوطلب بودم و بابت آن هیچ حقوقی نمی‌گرفتم. روزهایی که بیکار بودم برای جمع‌آوری کمک می‌رفتم. روزهایی که من نبودم، کسان دیگری می‌رفتند. آن روزها جنگ مسئله مردم بود و مردم از جان و دل مایه می‌گذاشتند.

فکر کنم سال ۶۳-۶۴ بود. از کمک‌های مردم ۱۰ دستگاه نیسان و یک دستگاه آمبولانس برای جبهه‌ها خریدیم. بعد برای این که اطمینان مردم بیشتر جلب شود و اطلاع پیدا کنند که کمک‌هایی که انجام داده‌اند چطور هزینه شده است این ماشین‌ها را در قالب کاروان به روستاهای مختلف می‌بردیم. جالب این که مردم آن‌ها را هم پر از کمک‌های خودشان می‌کردند.

لینک کوتاه : http://sabzevarfarda.ir/?p=777
  • منبع : سبزوار فردا

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 2در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 2
  1. یادش بخیر
    شاید بیش از پنجاه بار مرز و توبه نصوح و وارث و سقای تشنه لب و… را دیدم که در مزینان به نمایش می گذاشتند
    آقا سیدرضای هنرمند و بی ادعا خداقوت

  2. امی آنکه همواره طریق پیمای امام وشیدان ووفادار به ولایت.ورهبری.وبصیر وآگاه ومتعهد باقی ودرنهایت عاقبت بخیری شامل حالتان شود

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.